این نامه زیبای دکتر شریعتی را حتما بخوانید (ادامه اش بعدا)
فرازي از نامه بسيار زيباي دكتر شريعتي به يكي از دوستانش
اما نامه عجيب شماكه من از آن همه لطف و مرحمتي كه نسبت به اين ناچيز ابراز كرده ايد شرم دارم و نيز نياز خودم به اينكه شما دوست ارجمند و اهل فهم و دل و دردم،كه سالهاست مرا تكيه گاه افتادنهايم بوده ايد و تسكين بخش جراحتهايم،بايد مرا بيشتر از همه دوستان بيگانه اي كه همواره خود را در انبوه آنان تنها مي يابم بشناسيد. بر آن داشت كه تشخيص شما را تصحيح كنم و از آنچه درباره خودم انديشيده ام تو را نيز آگاه سازم و بخصوص به اين سؤال تو،كه از قول ديگران در نامه ات طرح كرده اي، پاسخ دهم كه:فلاني چه چيز نميداند؟فلاني چه جور آدمي نيست؟چه سؤال خوبي.من فكر ميكنم كساني كه اين سؤال را طرح كردهاند به من نزديكترند از كساني كه به آن پاسخ داده اند.اما سؤال اول جوابش ساده است.در يك جمله اينكه:اگر ميبينيد من از هر چه پيش ميايد و هر سخني كه طرح ميشود چيزي مي داتم نه به خاطر آنست كه همه چيز ميدانم، بلكه بخاطر آنست كه در اينجا غالبا هيچ كس هيچ چيز نميداند و از اين روست كه در نظرها خيلي جلوه كرده ام و گرنه از ناداني خود و تهيدستيم در علم شرم دارم و چنانكه ميداني درد ناداني و كم داني است كه مرا اينچنين در خواندن و انديشيدن بيتاب كرده است و شب و روزم را به اندوختن و ياد گرفتن ميگذرانم و بيش از يك محصل كم استعداد اول شاگرد سيكل دوم كار ميكنم. و اما سؤال دوم جاندار است و براي گفتنش يك زبان خواهم به پهناي فلك تا بگويم من چه نيستم؟يعني چه هستم؟ اين سؤال مرا بياد شبي انداخت از شبهاي سال 1337 در مشهد كه چنان به وحشت افتادم كه،هنوز پس از هفت سال هر گاه بياد آن ميافتم بر خود ميلرزم و آن هنگامي بود كه ناگهان اين سؤال وحشتناك در من افتاد كه:(من كدامم) ...
