تبليغاتX
نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری
برای هم اندیشانم

دلم گفت دستم نوشت احساسم جولان داد و خودم فقط ناظر بودم

gol

دل نوشته

دلم گرفته است.هوای دلم ابریست،اما نه ابری که ببارد و زمین مرده را زنده کند بلکه ابری که مانع از رسیدن نور خورشید می شود.این دنیا و آدم هایش ابرهایی نیستند که زمین دلم را زنده کنند.تنها یاد خداست که صحرای مرده و تشنه وجودم را کمی جلا و تازگی می دهدو جویبارهایی در وجودم جاری میسازد تا صحرای خشک و بی آب و علف وجودم پس از عهدی روی خوشی و تازگی و طراوت را ببیند.ولی افسوس که نگاهبانی چون من به جویبارها مهلت نمی دهم به رودخانه هایی تبدیل شوند که هر گونه خار و خاشاک را از سر راه خود بردارند و سرسبزی و طراوت ارمغانشان باشد.گرما بخش و طراوت دهنده سرزمین هایی دلی همچون سرزمین دل من پیک هایی هستند که تداعی کننده یاد او باشند.هر چه تعلق غیر اوست همچون آتشی در ضمیرم ریشه میدواند و مانع حاصل خیزی آن میشود.خداوندا ابرهایی از کران خودت به صحرای دل ما بفرست که خرمی و سرسبزی نوید بخشش باشد و چنان سیلی جاری سازد که هر آن چه ناپاکی است پاک سازد و هر چه تشنه است سیراب سازد.خداوندا،در سرزمین خرم است که میوه ها و محصولات میرویند و این سرزمین است که جایگه عشق تو و اولیای توست.در این چنین سرزمینی است که نهال عشق محمد و اهل بیتش به درختی پهناور و سترگ تبدیل می شود. ای یار دل تنهای من،در این زمانه ظلم و تزویر و ریا سرزمین های دلی بسیاری خشکیده که نگاهبانانش از خشکیدنش غافلند،بی خبرند که این سرزمین هر آن چه است که دارند،این نگاهبانان غافل را آگاه کن و صحرای وجودشان را با یاد خودت به چنان چمنزار سرسبز و زیبایی تبدیل کن که مایل نباشند آن را از دست دهند.

علی سلطانی نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386 توسط

 لينك مطلب