تبليغاتX
نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری
برای هم اندیشانم

شنس

خلق نوشته ای به کارگردانی دلم،تهیه کنندگی اندیشه ام و تدوین احساسم

زیبایی یا زشتی یک حس را نه در زیر زبان دهان،بلکه در زیر زبان دل درک میکنیم.میخواهم احساس و عکس العمل های روحم را در برابر هر حسی بی پرده بازگو کنم.تا به حال شده است هر کس یا هر چیز برایتان جذاب نباشد،در دلتان بار سنگینی را حس کنید که جز در خلوت نمیتوانید از آن خلاصی یابید،احساس دردی آزرده تان کند در حالی که هیچ ناراحتی ندارید،گویی راه نفس دلتان را بسته اند و دلتان دیوانه بار بی قرارباشد،بی اختیار اشک هایتان را از غم دلتان سرازیر کنید،بدانید آن هنگام است که خدا دوست دارد با او حرف زنید،درد دل کنید،هر چه خواستنی است از او خواهید،آن هنگام است که نازتان را هم تا بخواهید میکشد.الطاف و مهربانی اش را تا پشت در آورده و فقط ازشما زحمت باز کردن در را میخواهد.به شما نعمت بی قراری داده تا راهی را طی کنید که مقصدش سرزمین مهر و لطف خداست.کافیست حس خوب را خدا ارزانی کند دیگر بنده را حسی دیگر محتاج نیست.

تا به حال شده است سر به آسمان برید و اندیشه و احساستان بر مرغان خیال بنشیند.توجه کرده اید،میبینی هر چه بالاتر میروی همه چیز به یک ختم میشود،همچون هزاران رودی که به یک دریا میریزند.به گلی برخوری و زیباییش مدهوشت کند،باز به همان یک میرسی که حسش برایت آشناست،به دریا مینگری و آرامشت روحت را نوازش میکند،مگر میتوانی به غیر آن(یک)بی همتا فکر کنی.هوشیار باشیم که خدایمان در پس همین حس های آشنا،پنهان است و ما از آن کسانی نباشیم که پیدا ترین پیدا برایمان پنهان بماند.ای آن یک جاویدانی که هر چه هست از همان یکیست،به ما قدرتی عطا کن که تو را و جمال روح نوازت را در پس زیبایی هر گلی،طراوت هر بارانی،شکوه هر کوهی،هوشیاری هر موجودی،لطافت هر هوایی،آرامش هر دشتی،سبزی هر باغی و گرمی هر حسی دریابیم و نشانی ات را در این زیبایی ها گم نکنیم.

علی سلطانی نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386 توسط

 لينك مطلب