علت علاقه من و نسل قبلی ام و همفکران هم نسلم نسبت به دکتر شریعتی(اگر به دکتر علاقه مندیدلطفا زحمت خوندن این نوشته را به خودتان بدهید)
یکی از دوستانم که با احوالات و روحیاتم تا حدودی آشناست از من پرسید چرا در وبلاگت همه از دکترشریعتی مطلب مینوسی. این سوال او بسیار دلیل دارد ولی جوابش دقیقا نشان از روحیات من است.نشان از عقیده و نوع برداشت من از دین است.من دکتر سریعتی را نه فقط به خاطر قلم زیبایش،سخنان سحرانگیزش و طبع هنری و شعری و روح والایش دوست دارم که این نوع دلبستگی دقیقا ظلم به شخصیت واقعی اوست.همان گونه که مثلا ما حضرت علی را فقط به خاطر بلاغت کلامش دوست بداریم و چهره حقیقی و اصلی اش را در پس این به ظاهر طرفداری پنهان کنیم.این مسئله دقیقا نماد و وجه همان جمله معروف است که اگر میخواهی کسی را خراب کنی یا از اثر بیندازیش مستقیم این کار را نکن بلکه در لفاف تعریف و حمایت او را بد معرفی کن.که این موضوع همان خیانتی است که خیلی ها بر دکتر روا میداشته و میدارند که فقط تصویر نویسندگی و شاعری او را برجسته میکنند و برداشت و تفکرات و تحقیقات دینی او را نیز حاصل از همین وجه شخصیتی و طبع هنری اش میدانند و آن را فاقد استدلال و ثبات کافی میدانند.من به او بدین خاطر علاقه مندم که اصولی که دردین اصالت ندارند و خود هدف نیستند بلکه وسیله ای هستند برای رسیدن به هدف ،اصل دین نشمرد و برخلاف خیلی از متعصبین کور که وسیله های اسلام را هدف اصلی دین بنا نهادند و اصول دین را اموری دست نیافتنی و عاملی در خلاف جهت رسیدن به قرب الهی!بدین خاطر به او علاقه دارم که امام حسین و حضرت علی(ع) به من شناساند که مقام و اعتبارشان و عظمتشان در همین امور مادی و زمینی است نه امور غیبی مخصوص ماوراءالطبیعه و فرشتگان.مقام حضرت علی در این نیست که در زمان نوزادی ماری را از دهکده ای دفع میکند بلکه در عدالت است که همتایش را بشر به خود ندیده است،در شجاعتی است که در راه نشر دین اسلام به خرج داده،به بینش والایی است که در سنین نوجوانی به دین اسلام و توحید و پیامبر دارد،به تواضعی است که با داشتن آن روح بی نهایت و مقام برجسته همچون کارگری ساده او را به کارکردن و چاه کندن وا میدارد،به عطوفتی است که آن هیبت مردانه و دلیرانه را به نوازش وخدمت و بازی با یتیمان وا میدارد و هزاران نکته "عملی" و انسانی مثبت دیگر.دکترآن وجه امامم را به من شناساند که اگر در برابر یک نامسلمان بخواهم او را معرفی کنم با غرور از ارزش های زمینی ودنیایی او صحبت خواهم کرد تا ذهن او را که جزعمل و مادیت با چیز دیگری سازگاری ندارد اغنا کند.به عبارت کلی دکتر امامی را به من شناساند که یک انسان مافوق است نه مافوق انسان.که عظمت و عمل هر کس آن موقع دارای اعتبار و ارزش است که همراه اختیار انتخاب خوب و بد باشد که در غیر این صورت با داشتن منعیت عمل بد،عمل صحیح ارزش خود را از دست میدهد.دکتر برخلاف همه که فقط ما را برای امام حسین(ع)میگریانند وطلب شفاعتش را میخواهند،هدف قیام و حرکت امام را که موجب شد آن روح بی همتا به خاطرآن وجود مبارکش را فدا کند شناساند.او دینی را به من معرفی کرد که در برابر ایدئولوژی هایی که میخواهند نیاز روز مادی زمینی و دنیایی ام را پاسخ بگویند قد علم کرد و همچون عرفان هایی نشد که در یک سری عبادات و اعمال فردی درمی مانند و موجب میشوند من در عبادات مسلمان باشم و در پاسخ دادن به نیازهای قرن بیست و یکمی ام کافر وپیرو ایسم های تو خالی متفکرین مادی معاصر.دکتر مرا با اسلامی آشنا نکرد که در برابر هزاران دعوت توخالی و رنگارنگ و ظاهرا جذاب غربی سلاحی ندارد جز نه گفتن و نهی کردن،که نباید بپوشی ،نباید بخوری ،نباید گوش دهی،نباید بخوانی و هزاران نباید دیگر که هنگامی که دلیلش را بخواهم توضیحی به من ندهند و با گفتن اینکه تو صلاح خود را نمیدانی وما بهتر میدانیم خود را قانع کنند و من را گریزان.در عوض دکتر سعی کرد ماهیت زشتی و بدی هر عملی را به نسل جوان هم دوره اش بدهد و قضاوت و اتخاذ موضع را به خودشان واگذارد،که کسی خود به زشتی عمل و فرهنگی پی برد خودش از آن دوری خواهد کرد و نیازی به نصیحت های پدرانه بی منطق و دلیل ندارد.به من آموخت که راه خدا همان گونه که امامانمان عمل کردند از همین زمین آغاز میشود،از همین خاک،از معرفت نه محبت صرف و هزاران نکته دیگر که او در 30 سال پیش گفت و عده ای که اکنون او را میکوبند و شاعر و سطحی بین میخوانندش و ناجوانمردانه نقدش میکنند به اسم تجدید بنای اعتقادی حرف های 30 سال پیش او را میزنند و میخواهند ادای او را در آورند.او را بدین خاطر در کنج دلم جا دادم چون همانند خیلی از شاعران و نویسندگان هرزه گو نبود که حرف هایشان نه به درد این دنیا میخورد نه آن دنیا و اگر حرف درستی هم بزنند به حرف خودشان نیز اعتقاد ندارند،که اگر دیندار بود فهم داشت،اگر نویسنده بود تعهد داشت ،اگر استاد بود عقیده داشت و اگر مرد بود شرف داشت و اگر مبلغ دین بود حقیقت را می دانست و اگر هنرمند بود درد داشت و اگر شیعه بود علی را میشناخت و اگر روشنفکر بود زبان مردم را میدانست که همه از دعاهای خودش بود.خدایش بیامرزد و با آل پیامبرش محشور کند.
