اکثر تنهاها تنهایی شان را خود انتخاب کرده اند و شاید زیاد هم از آن رنج نبرند و دامنه تنهایی شان محدود به بی کسیست،تا کس باشد آن ها دیگر غم تنهایی را ندارند.این سطح نازل تنهاییست.
ولی معدود تنها هایی هستند که تنهایی نه به انتخاب خود بلکه اجبارا بر آنان تحمیل شده،آن قدر رشد کرده اند که زجری برای آنان از همرنگ شدن با عموم بالاتر نیست ونمیتوانندبرای خوشایند بقیه هم، ظاهراً هم رنگ دیگران شوند پس طبیعتاً تنها خواهند شد و این تنهایی است که سخت ترین و زجرآورترین درد برای هر مردیست و روحش را به پهنای عرش آزار میدهد که شلوغی پوچ هم دوای آن نیست.تنها دلداری او همین سخن امام موسی کاظم است که دلداریش میدهد: «نشانه عقل،صبر بر تنهایی است،پس هر کس عقل الهی داشته باشد،از اهل دنیا و مشتاقان به آن دوری میگزیند و به آنچه نزد خداوند است علاقه مند میشود و خداوند نیز همراه تنهایی او و غنای فقر او و عزت بخش او خواهد بود» و این است درد من و این است مایه امید و نجات من. دقت کنید که منظور امام تنها، تنهایی حاصل بی کسی نیست، تنهایی حاصل از غربت ، بیگانگی و جدایی است.(مرادم از مرد جنس مذکر نیست،صفت مرد است.)