چه قدر این دعای دکتر شریعتی باشکوه است.خدایا به هر که دوست میداری بیاموز عشق از زندگی کردن بهتر است،و به هر که دوست تر میداری، بچشان که: دوست داشتن از عشق برتر.
عشق هر چند زیبا و پر شور،رگه هایی از خودخواهی را در خود نمیتواند پنهان کند، عاشق هر چقدر هم احساس و علاقه اش را معطوف معشوق کند باز خویش و علایق خویش نیز درعشق ورزیدن به معشوق دخالت دارد.اما دوست داشتن، گویی خودخواهی در این وادی رنگ می بازد،اخلاص مطلق در خرج کردن احساس و عواطف لطیف درونیست که معنا میگیرد. در اینجا دوستدار نیست که به اختیار خود عشق می ورزد،معشوق است که نمیتوان بدو از سرمایه احساس نصیبی نرساند، اوست که بی اختیار عواطف و احساس های باشکوه را سبب میشود.چنین حالاتی عمیقی را تنها در وجودهای با عظمت میتوان دید. دوست داشتنی که همچون خورشید،زیبایی و نور میپراکند و در برابرش نور کم سوی عشق است که خودنمایی میکند. مسافر عشق در ایستگاه وصال از حرکت باز می ایستد، اما چه بگویم از مسافر دوست داشتن ناشی از ایمان.مگر میتوان ایستگاهی برایش متصور شد، تا زمانی که زیبایی ها هستند او نیز از حرکت باز نمی ایستد.
(فقط دعا از دکتر شریعتی است.نوشته از خودم است.)