تبليغاتX
نوشتن برای فراموش کردن است نه یادآوری - باران عشق
برای هم اندیشانم

aaa

باران عشق

در سرزمین دلم، ابرهایی که از کران معرفت و آگاهی می آیند باران عشق می بارند و همین باران عشق  جویبارهای اشک را جاری می سازد. طراوت این باران است که نسیم فرح بخش رهایی از همه تعلقات را می نوازد. در دشت سبز دیدار است که در طلب باران عشق، نماز باران با زبان دل خوانده میشود و چه روح نواز و طلاییست نور آفتاب پس از این باران،انوارش با تک تک سلول های دشت گفتگو میکند. در دشت دل، جویبار های اشک همگی به دریاچه ای میریزند که آبش به خنکی وطراوت آب باران صبح گاهی ماند در اردیبهشت، و آبی آبش به منزله ی آسمان فیروزه ای است که پس از ریزش باران بهاری طراوت بخش دل های تنهاست. چه با شکوه است تماشای غروب خورشید در ساحل دریاچه اشک، دریاچه ای که آبش حاصل عشق است و زیباییش نتیجه درد و تنهایی. کوه های خشک و بی جان دشت وجودم را باران عشق چنان حیات و سبزی بخشیده که زیباییش احساس هر بیننده ای را شعله ورمیسازد و سبزی اش پیکر هر دلی را خواهد لرزاند.

باران عشق و آفتاب زیبایی و خاک پاک میرویاند سبزه هایی را در دلم که صحرای بی برگ و بار را به دشت سبزرنگ مخملین تبدیل میکند. فرمانروای این سرزمین کسی جز علی نیست، یعنی کسی جز علی را نمیتوانستم به حکمرانی انتخاب کنم. هر آن چه خرمی و سرسبزی است از برکت وجود اوست. اوست که میتواند هوش را از وجود برباید، دل را فریفته و مجذوب کند، عقل را متحیر کند، ایمان را مستحکم کند، امید را زنده کند و مستی را توجیه کند و درد را معنی کند، مرد را تعریف کند،شجاعت و خدا را بشناسد و قدرت و ثروت را خجالت زده کند، نفس را بیچاره خود کند و شیطان را درمانده کند و انسان را متعالی و انسانیت را تعریف کند و در آخر کار ما را سخت کند. و اما صاحب اصلی دلم، صاحب اصلی همان همه بود و همه جود و همه چیز است. همان خدای محمد(ص)، همان ماوای دل علی،دلگرمی فاطمه، میزبان درد حسن و میهمان عشق حسین، مخاطب دلدادگی های ماورائی سجاد و نوید بخش فرمانروایی حکوت مهدی(عج)

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 11:16 توسط علی سلطانی |